چکیده سخنرانی - "چرا ارزش ها در محیط ما تبخیر شده است؟"، دکتر مهدی گلشنی

آذر 15, 1396

به نام خدا

چکیدۀ سخنرانی دکتر مهدی گلشنی

سالن جابربن حیان دانشگاه صنعتی شریف، چهارشنبه 17 آبان 96

در کشور ما اکنون مسئلۀ توسعه و شاخص‌های پیشرفت مطرح است. اما من مطمئن نیستم که برداشتی که از این امر وجود دارد قابل دفاع باشد. در ادیان ابراهیمی کار علمی عبادت تلقی شده و فهم جهان به عنوان صنع الهی پی گیری می شد. تا آنکه در غرب مسئلۀ علم برای کسب ثروت و قدرت مطرح شد. متاسفانه اکنون در کشور ما علم حتی برای ثروت و قدرت هم دنبال نمی شود، و الّا ما اکنون خیلی جلوتر می بودیم. علم اکنون عموما برای پست و مقام دنبال می شود. تفکری که اکنون در محیط حاکم است، نه تفکر شرقی است، نه غربی و نه اسلامی. دانشگاه باید دانشجویی تربیت کند که به ماندن در کشور و خدمت به آن علاقمند باشد و اگر دیندار وارد می شود دیندارتر خارج شود. در حالیکه فرهنگ فعلی حاکم بر دانشگاه ها به دانشجو القاء می کند که فقط به دنبال تأمین شغل آینده و شهرتش باشد.

اما واقعاً چه ارزش‌هایی باید در فعالیت‌های علمی مطرح باشد، و چه انحرافاتی اکنون در جوامع علمی ما وجود دارد؟ استاد شهید مطهری در کتاب تعلیم و تربیت در اسلام می فرماید یک عالم نباید تعصب داشته باشد (چیزی که الان در محیط دانشگاه، رخ می دهد)، نباید جمود داشته باشد، نباید جزم‌گرا باشد (خیال کند هر چه من تشخیص دادم همان است و لاغیر، چیزی که به فور در دانشگاهمان می بینیم). یک عالم نباید غرور داشته باشد، که خیال کند آنچه او دارد تمام علم همان است، عالم باید به اصل «وَ مَا أُوتِيتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً» توجه داشته باشد.

از جمله عوامل مخل معرفت، پیروی از امیال شخصی، تعصب‏ها و بغض‏های کورکورانه است. چیزهایی که به وفور همه جا از جمله در دانشگاه‏ ها اتفاق می‏افتد. عجله در قضاوت بدون تامل و جهل به قضایا که بسیار فراوان است. فکر می‏کنند که همه چیز را می‏دانند. تکلیف همه‏ قضایا را خودشان تعیین می‏کنند. جهل مرکب حاکم است، فرد نمی‏داند و نمی‏داند که نمی‏داند. سطحی‌نگری تا دلتان بخواهد در محیط‏های ما حاکم است. وقتی هم استدلال می‏کنی، پذیرای حق نیستند. این گونه مسائل، ام‌ المصائب محیط ما و دانشگاه ‏های ما و از جمله این دانشگاه عزیز ماست. حاکمیت غرور در همۀ سطوح، از دانشجویان گرفته تا اساتید و مدیران دیده می شود. یک حدیث بسیار زیبا از امیرالمومنین (ع) داریم که می‏فرمایند علم شامل سه مرحله است، مرحله اول انسان دچار تکبر می‏شود و خیال می‏کند دیگر تمام حقایق عالم را می‏داند (مثل بعضی دیپلمه‏ ها که فکر می‏کنند همه چیز را می‏دانند). در مرحله دوم می فهمد که چنین نیست که او همه چیز را بلد باشد، لذا از آن حد بالا که برای خود تصور و خیال می‏کرد پایین می‏آید و تواضع می‏کند. مرحله سوم می‏فهمد چیزی نمی‏داند. اما در برخوردها می‏بینید که فرد در حوزه خیلی خاصی تخصص دارد ولی طوری صحبت می‏کند مثل اینکه تمام علوم عالم را بلد است. در 47 سال پیش که من به این دانشگاه آمدم، به هیچ وجه این دیدگاه و بینش در این دانشگاه و در محیط حاکم نبود. از بس به فرهنگ بی توجهی شده است به اینجا رسیده‌ایم. بسیاری از اساتید فکر کردند که باید بیایند و فقط معلومات تخصصی را یاد بدهند، فیزیک و شیمی و ریاضی و مهندسی و غیره را، ولی توجه نکردند که انسانی که این‌ها را یاد گرفت، بعد می‏خواهد در جامعه انسانی کار کند.

یکی دیگر از مسائل مهم دوران ما فقدان یک فرهنگ منسجم جامع‌نگر است. رشد علم، فرهنگ مناسب می‏طلبد. امروزه دانشجو در حالی فارغ التحصیل می‏شود که در رشته تخصصی خودش معلوماتی آموخته است، اما ذهن او فارغ از مسائلی است که در تعامل وی با جامعه‌اش و تصمیم‌گیری‌هایش نقش دارند. من بارها به رئیس محترم فعلی دانشگاه عرض کرده‌ام که دانشگاه ما به تقلید از MIT بنا شد. MIT فعلی، MIT آن موقع نیست. زمانی اساتید MIT در نیویورک تایمز مقاله‌ای چاپ کردند که فارغ التحصیلان ما در جامعه موفق نیستند، رئیس MIT بین اساتید مهندسی و علوم انسانی جلسه گذاشت و نتیجه این شد که حجم سنگینی از علوم انسانی را بر فارغ التحصیلان علوم پایه و مهندسی بار کنند. اما دانشگاه ما اصلا گوشش به این حرف‌ها نیست. در جامعه ما خیلی باریک بینی حاکم است. طرف در رشته مکانیک، رشته برق و ... عالم است ولی چنان در مورد رشته‏ های دیگر قضاوت می‏کند که گوئی علامه دهر است. هایزنبرگ از بزرگترین فیزیک‌دانان هسته‏ای قرن بیستم، صاف و صریح نصیحت می‏کند که جهان را با عینک تخصص خودتان نبینید، جهان وسیع‌تر از تخصص شماست. اگر این رفتارها تغییر نکند، جامعه ما در آینده، وزن علمی نخواهد داشت. البته یک مقدار مقصر هیات علمی است. دانشمندان ما متخصصانی شده‏اند که فقط دنبال تخصص خودشان‌اند و دیدگاه کل‌نگر نسبت به طبیعت ندارند و گاهی حتی آن قدر تنگ نظری تخصصی پیدا کرده‏اند که به حوزه‏ های دیگر رشته خودشان توجهی ندارند و چه بسا شأنی برای آنها قائل نیستند. این وضعیت در دانشگاه منجر به فقدان یک دید کل‌نگر شده، لذا عالم به کلی از مسائل محیط غافل است و مسئولیت انسان نسبت به سایر خلقت مغفول واقع شده است. یک فرهنگ جامع نگر از علوم پایه و مهندسی منتقل نمی‏شود. بلکه باید دانشجویان این حوزه ‏ها، تعداد مناسبی از علوم انسانی را فرا بگیرند.

در تمام محیط ما و از جمله دانشگاه‏ های عزیز ما عقده حقارت نسبت به غرب حاکم است. یک عالم که از خارج می‏آید یک شأن دیگر دارد. گاهی فارغ التحصیل معمولی غرب بر فارغ التحصیل ممتاز داخلی ترجیح داده می شود. این عقدۀ حقارت نمی‏گذارد ما تکان بخوریم. مهم‌ترین رکن در فرهنگ اسلامی این است که جامعه اسلامی باید به خودش متکی باشد. البته این معنایش این نیست که مبادله با کشورهای دیگر نداشته باشیم، ولی نباید بی توجهی به نیازهای اساسی اش باشد، تا هر لحظه تحریمش بکنند تمام چیزها فرو بریزد. کاملا از این قضایا غفلت شده و الان بازار انعقاد قردادها با دانشگاه‌های غرب مد شده است. من مخالف انعقاد قرارداد با غرب نیستم. اما آیا این قراردادها جز فراهم ساختن مسافرت برای عده‌ای نتیجه مهمی هم دارد؟ دانشگاه ما شأن خودش را پائین می‏آورد. بعضی اساتید عملاً دانشجو را تشویق می‏کنند که برود خارج. بعد می گویند رفته که علم یاد بگیرد و بر می گردد. ولی چند درصد از آنها بر گشته‌اند؟ چرا این قدر نگاه‌مان به آن طرف است. چرا اطمینان به داخل نداریم. در اواخر قرن نوزدهم یک فیزیک‌دان ژاپنی برای درس خواندن به اروپا رفت. به استادش نوشت: «ما باید فعالانه با چشم‌های باز، با تمامی هوش و حواسمان و با دقت فراوان بدون کسالت و خستگی، بدون لحظه‏ای توقف کار کنیم. هیچ دلیلی وجود ندارد که تنها اروپاییان، این طور در تمام زمینه ‏ها پیش باشند. ما باید طی ده تا بیست سال آینده، دور را از این مردم مطنطن بگیریم». این دید بوده است که ژاپن را به وضعیت درخشان فعلی رسانده است. ما همه‌اش منتظریم بیایند دستمان را بگیرند.

نکته‏ مهم دیگر که در دانشگاه ‏های ما و محیط ما فراموش شده است، انتقاد ناپذیری و فقدان روحیه‏ی تسامح است. نه نقد پذیر هستیم و نه می‏توانیم درست نقد کنیم و نه با ادب نقد می‏کنیم. می‏آیند مناظره می‏کنند. آن یکی آن طرف را بی سواد می نامد و بالعکس.

یک نکته دیگر عدم توجه به کیفیت است که از ام المصائب ماست. در هیچ وضعیتی، به کیفیت توجه نداریم، در آموزش و پرورش، در آموزش عالی، در محصولات صنعتی و ... . مردم به همین دلیل می‏روند و محصولات خارجی را می خرند. مفهومی ندارد فقط کمیت ملاک باشد. الان تعداد فارغ التحصیل، تعداد دانشجوی دکتری، تعداد دانشجوی فوق لیسانس، تعداد مقالات مطرح است. کارآمدی افراد به کیفیت تحصیل‌شان نیست، بلکه فقط به صرف مدرک دکتری یا غیره است. یک مساله که بنده هفته گذشته در شورای عالی انقلاب فرهنگی مطرح کردم، مساله چاپ مقالات در مجلات ISI است. من اصلاً مخالف چاپ مقاله نیستم. کسی که کار علمی کرد باید در معرض نقد قرار بدهد که معلوم شود اشتباه کرده یا نکرده. اما نه این افتضاح. نه این که بروند مقاله را بخرند. همین امسال یکی از دانشجویان برق خودمان به من گفتند که دانشکده برق را تمام می‏کنند و به استانفورد می روند، بعد از آنجا به میشیگان رفته و دکترا می‏گیرند، و برمی‏گردند دانشکده برق دانشگاه صنعتی شریف که استخدام شوند. به او می‏گویند مقالاتت کو!؟ او برگشت و فوراً رفت جایی دیگر استخدام شد. کجای خارج این طور است؟ کجا MIT مقاله می‏خواهد؟ کجا استانفورد مقاله می خواهد؟ البته مقاله هم کمک می‏کند ولی درجه علم اشخاص را صرفا با آن نمی توان سنجید. ببینید جناب دکتر رستگار برندۀ جایزۀ طلای المپیاد بودند. دکتری شان را از پرینستون گرفتند و به این دانشگاه برگشتند. یک روز مقام معظم رهبری از این دانشگاه بازدید داشتند. جناب دکتر سهراب پور با افتخار ایشان را معرفی کردند که ایشان برندۀ مدال طلا بودند ولی پرنیستون را گذاشتند و به اینجا آمدند. آقای دکتر رستگار که یک مرد اندیشمند و متفکر بود تشخیص داد که باید بنشیند و تعدادی کتاب ریاضی بنویسد و خط و خطوط بدهد و به آموزش و پرورش رفت تا ببیند چه خبر است. او ترفیع سالیانه را نگرفت چون مقاله نداشت، و بعد از سه سال به پرینستون رفت. چرا شریف باید یک نیروی خوب را اینگونه از دست بدهد؟ تا کی این طور سطحی نگاه می‏کنیم؟ تا کی فقط مقاله مدار هستیم؟ در همین دانشگاه یکی از دوستان آمده بود که شش-هفت اختراع داشت. دوتایش را معاون پژوهش برای جناب آقای دکتر جواد صالحی استاد برجسته دانشکدۀ برق فرستاد تا بررسی کند. ایشان تشخیص دادند که اینها آنقدر برجسته‌اند که خوب است در سطح طرح ملی اجرا شود. ولی همین آقا ترفیع نگرفت، چون مقاله نداشت. به کجا داریم می‏رویم؟ به قول امام، أین تذهبون؟ مگر کار علمی، فقط مقاله است؟

اما مشکل مقاله در وضع فعلی چیست، وگرنه با اصل مقاله‌نویسی موافقم. دو امر مهم مطرح است. اگر کسی بیاید و برای رفع نیازهای کشور کار کند، آن وقت مقاله‌اش در مجلات ISI چاپ نمی‏شود. همچنین اگر بخواهد نوآوری کند، نوآوری فکر می‏خواهد، تأمل می‏خواهد، وقت می‏خواهد. شما نمی‏توانید بلافاصله در علم مرزشکنی کنید. بنابراین در وضع فعلی نوآوری هم نمی‏توانید بکنید. بنده گزارشی را چند وقت پیش به شورای عالی انقلاب فرهنگی دادم. گفتم از سال 2005 تا 2012 تعداد مقاله‌های ما از حدود 8000 به حدود 38000 رسیده است. یعنی در عرض 7 سال، تعداد مقالات تقریباً 5 برابر شده بود. سؤالم این بود (که البته جوابی نشنیدم) آیا واردات، یک پنجم کم شده است؟ آیا صادرات ما، یک پنجم زیاد شده است؟ چرا اینطور داریم با هویت خودمان بازی می کنیم؟ صرفأ جوابی که می‏شنویم این است که، به قول بعضی مسئولین دانشگاه، رنکینگ‌مان پائین نیاید، ولو اینکه نوآوری و رفع نیازها نکنیم. تا کی خوابیم؟ یک نفر استاد ممتازی است در تدریس، یک نفر هم استاد ممتازی است در پژوهش، یک فرد هم مخترع خوبی است. باید کیفیت را سنجید. کیفیت خیلی مهم است. جناب دکتر شمسی‌پور، که از شیمی‌دان‌های معروف هستند، مقاله‏ای بسیار زیبا نوشته بودند و در آن گفته بودند: «نگوئید فرار مغزها داریم، بگویید فراردهی مغزها داریم».

مسئلۀ دیگر بی توجهی به اخلاق در دانشگاه است. البته یک دلیل بی توجهی به اخلاق، حاکم شدن تخصص‌گرایی است ولی این شرط کافی نیست. یکی از فیلسوفان علم می‏گوید این رشد تخصص و تخصص‌گرایی بود که باعث دور شدن اخلاق از مبانی علم شد. پیغمبر ما می‏فرماید "انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق". اخلاق خیلی مهم است. به قول شاعر: قومی که گشت فاقد اخلاق، مردنی است. در جامعه نیز همین طور. ارشاد باید باشد. وظیفۀ هیات علمی، افراد تحصیل کرده و حوزه، ارشاد با لحن لطیف جامعه است، ارشاد سازنده و نه زورگویانه. متاسفانه در دانشگاه ما، خصوصاً در کمیته جذب دانشگاه، هم دافعه فراوان است و هم ارزیابی غیر متخصصانه و غیر مدبرانه.

ما نصیحت به جای خود کردیم روزگاری در این بسر بردیم

گر نیاید به گوش رغبت کس بر رسولان پیام باشد و بس

والسلام علیکم و رحمت الله